شما تا چند ثانیه با ذوق زدگی فاصله دارید.
صبر داشته باشید اندکی === > در حال انتقال
شما تا چند ثانیه با ذوق زدگی فاصله دارید.
صبر داشته باشید اندکی === > در حال انتقال
عزیزان دل حاجی :
همانطوری که مشاهده میفرمایید ، مثل اینکه انقریب است که صاحبخانه ی قبلی ، در حال بیرون انداختن اینجانبان از این وبلاگ باشد و از آنجایی که کمر همت خود را بسته ایم تا آبروی رفته ی حاج دموکراتوس پیسکولوسکی رو به آنچه شایسته ی این نام است باز گردانیم ، لازم دیدیم از % مدیر برنامه های خودمان ، دوست گرام جناب مهندس پاریس اندرسکنسکی بخواهیم ، نکاتی مبسوط به اهتمام را به عرض شما برسانند که میتوانید در سمت چپ و در قسمت "پروفایل من" رویت فرمایید .
نکته ی بعدی ، این است که بنا بر احتمال قریب الوقوع شفاف سازی موضع صاحبخانه ی قبلی در مقابل اینجانب ، بر آن شدیم که وبگاه مستقلی ایجاد و جینگول مستانیزه کنیم که در آینده ی نزدیک از دوستانی که محبت نموده اند و لینک به وبگاه حاجی داده اند ، خواهیم خواست تا زحمت اصلاح لینک رو بکشند. در حال حاضر حاجی در حال بررسی امکانات بهتر سرویس های بلاگ نویسی است ، اگر عزیزان جان ، راهنمایی برای این پیر فرطوط در این مقال دارند ، در کامنت ها ما را راهنمایی کنند.
و در نهایت ، آمار بازدید وبلاگ به این اصله مهم اشاره دارد که سر حاجی شدیدا شلوغ گردیده است ولی به هر حال ، من تقاضا دارم اگر کسی این وبلاگ را جالب میداند و مشتری پر و پا قرص حاجی پیسکولوس و حکایات آن شده ، به ما لینک بدهد تا این گوگل خدا خوب کرده ، ما را اندکی مستفیظ ایندکسینگ کند .
تک تک شما مومنین و مومنات ، در قلب حاجی جای دارید .
والسلام و نشد قصه تمام .

امروز صبح یک بنده خدایی ، یک سوال پرت کرد بیرون از خودش ، که فشرده ی یک فیلم بود ، هرچند من حوصله نداشتم بپرسم اسم فیلم چیه ، ولی به هر حال ذیل المندرجه ، فیلم نامه ی سوال فیلم رو براتون بازی کردم :
- بنده خدا : ببین ، فرض کن یک دوقلو بعد از 10 سال دوا و درمان پیدا میکنی ، یکی از این قل ها ، نارسایی کلیه صد درصد در هر دو کلیه اش دیده میشه ولی قل دوم ، سالم و باقی و ساقی است . ( بنده خدا ، اینجا ، مشتاقانه سوال رو میپرسه )
- حاجی پیسکولوسکی : خوب ؟ ( حاجی ، اینجا خیلی آرام با ژست ریش پروفسوریش بازی میکنه)
_ بنده خدا : خوب ، حالا دو تا گزینه برای انتخاب داری ، اول اینکه یکی از کلیه های قل سالم رو بدی به قل ناسالم ، که احتمال خطر مرگ حین عمل جراحی داره و فرض ممکن که بعد از عمل هر دو سالم بمونن ، به هر حال یک کلیه دارند هر کدوم و از لحاظ زندگی آینده به هر حال نرمال نیستند ، فرض ممکن باز هم که هیچ مشکلی در حین زندگی براشون پیش نیاد. ( بنده خدا ، حس نیاز به جواب داره و همینطور از تو مخفی میکنه که دوست داره ، جوابت رو بدونه )
- حاجی پیسکولوسکی : ( اینجا حاجی پیسکولوسکی ، یک خنده ی تلخی روی لب هاش ظاهر میشه ) عزیز جان ، حاجی خیلی وقت هست که بر اساس ، فرض ها زندگی نمیکنه ، حاجی میبینه که روی کاغذ چه چیزی هست ، بعد انتخاب میکنه ، پس فی الواقع سوال تو قابل جواب دادن نیست ، چون احتمال وقوع این اتفاق خیلی کم هست به دلیل اینکه : 1- حاجی به این زودی ها ازدواج نمیکنه ، 2- از کجا معلوم حاجی اصلا بچه دار بخواد بشه و 3- گیرم که حاجی ازدواج کرد و بچه دار هم شد ، از کجا معلوم این اتفاقی که تو گفتی ، در واقعیت رخ بده .
- بنده خدا : ( اینجا بنده خدا ، نشون میده که حرصش دراومده ) میزنمت ها ! ( بنده خدا ، داره میخنده ولی لجش در اومده )
- حاجی پیسکولوسکی : ( حاجی نشون میده که خوشحال هست که ضدحالش ، به ثمر نشسته و ادامه میده ) ، خوب من ریسک رو انجام میدم ، حاضرم دو تا بمیرن ولی هر دو زنده بمونن ! این که یکی بره و دیگری بمونه ، ظلم هست ! همیشه راهی هست، و حاجی به این باور داره ، پس ممکن هست که همه ی این اتفاق های بد نیافته ! ممکن هم هست بیافته ولی خوب ، حداقل ما با این پیش فرض جلو رفتیم که نیافته ، اگر هم افتاد ، خوب در لحظه ی بعد براش یک فکری میکنیم ! ولی قانون همیشه راهی هست ، همواره بر قراره !
-بنده خدا : این قسمت دیالوگ رو نمیدونم ، چون بنده خدا به وقت محلی خیلی دیر شده بود ، رفته بود خوابیده بود.
نتیجه ی اخلاقی : نمیشه گفت که حتما هر داستانی باید سر داشته باشه ، ولی حتما میشه گفت هر داستانی میتونه ته نداشته باشه .

چند وقتی بود که داشتم چهار فصل سریال " تئوری بیگ بنگ" رو میدیدم و حالا بماند که حاجی چقدر پای این سریال خندید ! ولی مسئله این هست که توی یکی از قسمتهای این سریال ، این آدمها توی دنیای مجازی ، هر کدوم یک کارکتر داشتند . خلاصه به سرم زد ، یک سرچ بکنم ببینم، آیا واقعا یک همچنین چیزی هست یا نه ، خلاصه به خیلی سایت ها برخورد کردم ولی یکی از واقعی ترین این شبیه سازی ها " Second Life" بودش . خلاصه نرم افزارش رو نصب کردیم و شروع کردیم به بازی ، اول خیلی سخت بود ، یک کم محیطش پیچیده بود ، ولی بی نظیر بود ! هر آنچه که شما در یک دنیای واقعی میتونستید داشته باشید ، توی اونجا هم میتونید داشته باشید، هر انچه فکرش رو بکنید ! خلاصه حتی جالبه که خیلی از دولتهای دنیا ، حتی داخل این سیستم ، سفارت دارند ! مالدیو ، سوئد ، جمهوری چک و غیره و ذالک . جالب اینجاست که این سیستم ، بیست و یک میلیون کاربر داره که در ماکزیمم رکورد ، نزدیک صد هزار نفر با هم توی سیستم بودند.
خلاصه که همه چیز هم این جا آزاده .
اگر دوست داشتید ، یک سری به اینجا بزنید.
حاجی براتون بگه که :
اون قدیم ها که ما جوان تر بودیم ، یک شب وقتی همه چیز تاریک بود ، یک بنده خدایی یک نوری برای ما روشن کرد توی این جریانات الکتریکی ذهنی !
اون بنده خدا گفت : " همیشه راهی هست . "
این جمله با اینکه خیلی کوتاه هستش و فی الواقع سه کلمه و یک علامت نقطه سر خط هست ، ولی یک حس نستالژیک عجیبی رو در من زنده میکنه و هر چه روزهای بیشتری رو من سپری میکنم و چیزهای جدیدتری توی زندگیم میبینم ، این جمله رو بیشتر حس میکنم. برای هر بن بستی وقتی همه چیز داره به این سمت میره که تو داری میبازی و همه چیز تاریکه مثل اون شب ، این ذهن میتونه یک راه کشف کنه !هیچ وقت این بن بست ها ، پایانی نداره ، نه در عدد و نه در بن بستی که بعد از درنوردیدن بن بست قبلی باید ، دوباره فرار کنی .
الان دست چپ ام به شدت در حال سوزش هست ، سوزش از فلفل ! چند واحد پولی بیشتر خرج ناهار امروزم نشده و من سوزش شدیدی توی دستم احساس میکنم ! این هم راهی داره ولی این سوزش زیباست ، میخوام بذارم بمونه !